دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پایان تعطیلات

خب٬ تعطیلات منهم تموم شد.

...و اما  کار جدید  قراره بصورت تیمی انجام بشه. تا حالا همیشه از زیر کار گروهی در رفتم حتی در دوران دانشگاه کارهایی که قرار بود بصورت گروهی انجام بشه رو خودم تنهایی و به اسم گروه انجام میدادم. اینهم یک نقطه ضعف مشترک بین بسیاری از ما ایرانیهاست. شاید چون کار کسی جز خودمونو قبول نداریم. اینکه چرا بعضی ها روحیه تیمی دارن و چرا بعضی ها ندارن بحث طولانی خواهد بود٬ اما من فکر می کنم این روحیه پرورش دادنیه نه ذاتی! و یکی از دلایل ترس، در کارهای گروهی عدم اعتماد به افراد دیگر گروه در مسئولیت پذیریست. (البته این در مورد گروه های کوچک که نمی شه کسی رو بعدا در مورد بی مسئولیتیش بازخواست کرد مصداق داره.)

........

بعضی کارها به بهترین نحو ممکن انجام شدن. مثل کتاب مسافر کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزو پری. این شاهکار رو بارها خوندم و  به دوستام هدیه دادم. اما امروز که برحسب اتفاق این داستان رو با صدای احمدشاملو گوش دادم به اندازه بار اول که  خوندمش ازش لذت بردم. بعضی کارها به بهترین نحو ممکن انجام شدن.

...............................................

جمله امروز:

هماهنگی در یک خانواده امری مقدس است.

..............................................

از مولانا:

گر اژدهاست بر ره،عشق است چون زمرد...از برق آن زمرد، هین دفع اژدها کن

 

این روزها

امروز خودمو مجبور به نوشتن کردم. نوشتن هم مثل هر مهارت دیگه ای بعد از مدتی که ازش فاصله بگیری از دست میره یا لااقل ضعیف میشه. مهمتر از نوشتن فکریه که تبدیل به یک نوشته میشه. وقتی می خوای بنویسی مساله رو خیلی دقیق تر و از زاویه های مختلف بررسی می کنی. یه پیوند ناگسستنی بین ذهن(فکر) و روح و روان وجود داره و تاثیر مستقیم همه اینها بر لحظه لحظه زندگی.

بی برنامگی مشکل اصلی این روزهای منه٬ یه مقدارش مقطعیه و یه مقدارش هم ریشه ای تره.

از نهم تا بیستم تعطیلات تابستونیه دانشگاه شهیدبهشتیه که کل دانشگاه تعطیله همینطور جهاد دانشگاهی که کلاسای من اونجا تشکیل میشه. از این ترم دوتا امتحان مونده بود که افتاد بعداز تعطیلات. خب این قسمت بی نظمی مقطعی.

 هیچوقت از کارای دولتی به خاطر ساعات طولانی که بیکار سپری میشه (متاسفانه) خوشم نمیومده. البته خودم هم یکبار این نوع کار رو تجربه کردم که بیشتر از یک ماه دووم نیوردم. در واقع حقوقی ناچیز در برابر کاری که انجام نمیدی!...این باعث شد تصمیم بگیرم  پروژه ای کار کنم که اونهم مشکلات خودشو داره و یکیش همین دوران بیکاریه. خلاصه تصمیم گرفتم روشم رو عوض کنم و برم سر یه کار با ساعت کاریه مشخص. این چند روزه هی روزنامه نگاه کردمو رزومه فرستادم.

اما این تعطیلات قبل از اینکه خسته کننده بشه خیلی خوب بود. بعد از مدتها فرصتی شد تا با دوستام وقت بگذرونم.

...

مدتها بود منتظر اومدن فیلم همیشه پای یک زن در میان است بودم. خب این فیلم هم به روی پرده سینما اومد. چیزی در موردش نمی گم شاید بخواید برید ببینید. من ازش خوشم اومد٬ اما بنظر من بیشتر از یک فیلم شبیه یک انتقادنامه تصویری بود. در ضمن بازی رضا کیانیان شگفت انگیز بود.

...

برای اولین بار من سانس نه و نیم تا یازده سینما رفتم. برای فیلم مارادونا٬ اسطوره فوتبال برای من و خیلیای دیگه. علاقه من به فوتبال و تیم آرژانتین با سحر شدن من در برابر بازی خیره کننده مارادونا همراه بود. شاید دوازده سیزده سال پیش.

فیلم در مورد زندگی دیه گو مارادونا از کودکی تا سال ۲۰۰۴ هست. هر چند من قبلا کتاب زندگینامه اش رو به قلم خوش خونده بودم اما از دیدن فیلم خیلی لذت بردم.

...

چند شب پیش که با یکی از دوستام رفته بودم بام تهران و به عادت همیشه رفتیم تا منظره شهر رو از بالا نگاه کنیم. رفتن برق منطقه به منطقه از اون بالا خیلی جالب بود!

...

این بود کارهای مفید من در این چند روز. و اما جمله امروز:

عشق حقیقی نسبت به خدا به معنای اشتیاق خدمت به مخلوقات اوست.

تو

مثل بادبادک در باد

می روم بالا، گاهی هم پایین تر

فرقی نمی کند مرا به چپ می بری یا ، راست

تا تو می وزی، من این بالا هستم.

راه آسان هم سخت است!

 

پس فکر کرده بودی به این ساده گیهاست؟!!

سوم اردیبهشت

   امروز سوم اردیبهشت٬ سالگرد درگذشت سهراب سپهری بود. داستان آشنایی من با اشعار سهراب به سالها قبل برمی گرده.

   انتخاب رشته در دوران دبیرستان٬ بعضی دوستها رو از هم دور می کنه و بعضی دیگه رو بهم نزدیک. با انتخاب رشته ریاضی٬ فائزه٬ شاگرد اول دبیرستان ما٬ شد صمیمی ترین دوست من. خیلی دوست داشتنی بود و جز عینکی که به چشم می زد هیچ شباهت دیگه ای به بچه درس خونا نداشت. حرفهای مشترک زیاد داشتیم. دختر فوق العاده با احساسی بود و انشا هاش هم حرف نداشت٬ در ضمن عاشق اشعار سهراب هم بود. صفحه اول اکثر دفترها و کتابهاش شعری از سهراب نوشته بود.  یک مجموعه اشعار سهراب هم به من هدیه داد.. ولی من اونروزها اصلا از  اون شعرها لذت نمی بردم.

   مشکل من با اشعار سهراب نبود٬ ذائقه اونروزهای من هیچ میونه ای با شعر نو نداشت. خلاصه فائزه نتونست منو با شعر نو و سهراب آشتی بده ولی من سالها بعد خودم سهراب رو دوباره کشف کردم و الان یکی از دوست داران سهراب و شعرهاش هستم....یادش گرامی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اما امروز مناسبت دیگه ای هم داشت. ۲۲ آوریل٬ روز زمین٬ که خیلی از سایتها مثل گوگل و یاهو برای یاد آوری این روزلوگوی سایتشون رو تغییر داده بودن. یاهو صفحه مجزایی رو هم به این روز اختصاص داده بود.ولی از اونجایی که من با گوگل بیشتر دوستم٬ از لوگوی گوگل بیشتر خوشم اومد.

نامگذاری یک روز به نام زمین و جلب توجه سرمایه داران و دولتمردان جهان و همینطور تک تک ما به معظلاتی که سیاره مون رو تهدید می کنه بنظرم خیلی خوبه....

 

تولد من

 

امروز انگار برای خیلیا روز مهمی بود٬

برای من هم بیستم فروردین خیلی مهمه....

امروز تولد بلاگ اسکای هم هست....

تولدم مبارک ک ک ک

سال ۸۶

   یه بهار دیگه داره میاد٬ با هوای  نه سرد و نه گرمش و این بهترین نوع هواییه که دوست دارم. هوایی که کاملا روشنه بدون اینکه آفتاب گرمی داشته باشه. وقتی نفس می کشی ریه هات کاملا خنک میشن. امسال که بهارش خیلی خوب بود و همه سال هم همینطور عالی ادامه پیدا کرد. توی سررسیدم٬ روزای اول فروردین نوشتم: سالی که نکوست از بهارش پیداست و واقعا هم حدسم درست بود و چه سال نکویی بود.

   چیزهایی هست که نمی خوام هرگز فراموش کنم و بهایی که برای فهمیدن اونها پرداختم برابر با یکسال از عمرم بود٬ یعنی سال ۸۶:

   سال ۸۶ ٬ یکی از مهمترین سالهای زندگی من بود. سالی پر از تغییرات. داشتم با خودم فکر می کردم که چه چیزایی یاد گرفتم که الان دارم ازشون استفاده می کنم٬ نه فقط صرفا فهمیدم و از کنارشون گذشتم. . . اصلی ترین مساله پذیرفتن خودم به عنوان روحی در حال تکامل و تجربه بود٬ که همین یه جمله کل زندگیه منو تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از باورهای منو عوض کرد. البته این عوض شدن هم متفاوت بود(رشد بدون تغییر بی معناست٬ پس همیشه تغییر وجود داره). این تغییر مثل غلط بودن باورهای قبلی و جایگزین شدن باورهای جدید نبود٬ بلکه یافتن مجموعه ای بود که باورهای قبلی من زیر مجموعه اون مجموعه بزرگتر بودن و البته اون مجموعه هم زیر مجموعه٬ مجموعه ای مطمئنا بزرگتره و همینطور تا بی نهایت و هر بار روح موفق بشه از حصاری رد بشه با دنیای تازه ای آشنا میشه که بسیار وسیع تر از دنیای قبلیشه و تنها راه این صعود یا عبور٬ آموختنه که تجربه هم تنها راه آموختنه. . . و زیباترین جریان٬ جریان همیشه جاری عشقه. عشقی که از سمت بالا به طرف پائین و همینطور برعکس جاریه و همین عشق باعث حرکت روح میشه . . .

 ------------------------------------------------------------------------------------------------ 

چرا کسانیکه از همه بیشتر دوست داریم را از همه بیشتر آزار می دهیم؟

  

ادامه مطلب ...
درس

انگار که من دانش آموز کند ذهنی هستم و کائنات استادی صبور. آنچه می دانم را او به من آموخته و من تجربه کرده ام. بعضی درسها برای من آسانترند و بعضی سخت تر. بعضی را زود یاد می گیرم و بعضی را بسیار دیر.

   مطمئنم استاد ازآ موختن به من خسته نمی شود٬ اگر من خسته و دلسرد نشوم. بالا و پائین٬ افراط و تفریط...می آموزم که افراط غلط است و در دام تفریط می افتم. چپ به راست و راست به چپ٬ آنقدر می روم تا راه میانه را پیدا کنم.

   اگر داده ها کمی تغییر پیدا کنند٬ باز هم می توانی جواب را بیابی؟...گاهی خنده ام می گیرد از اینهمه نادانی خودم. صورت مساله را کمی تغییر می دهد تا مطمئن شود که درسم را یاد گرفته ام.  از ندانسته هایم شرمنده نیستم٬ حتی از اشتباهات مکررم٬ چون آمده ام که یاد بگیرم. استاد صبور است منهم مشتاق یادگیری...چپ به راست٬ بالا و پایین...بالاخره رازش را کشف خواهم کرد.

.................................................................

.....................................................

............................................

چقدر این شعر قشنگه:

باز آمـــــدم باز آمدم از پیش آن یـــار آمـــــدم

در من نگـــردر من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جملــــــه آزاد آمـــــــدم

چندین هـــزاران سال شد تا من به گفتار آمــدم

آن جا روم آنجا روم بالا بدم بـــــــــــــالا روم

بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهــار آمـدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی کا ناسوتی شـــــــدم

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتــــار آمـــــــدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکـــم مختصـر

آخــــر صدف من نیستم من در شهـــوار آمـدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر بیــن

آنجا بیا ما را ببین کان جــــا سبکبـــار آمـــــدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیـــــز هـــــم

من گــوهر کانی بدم کاین جا به دیــدار آمــــدم

یارم به بازارآمده ست چالاک وهشیارآمده ست

ور نه به بازارم چه کا ر وی را طلبکار آمــدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنـــــی

کانـــدر بیابان فنا جان و دل افگـــــــار آمــــدم

متن شعر از سایت هرات باستان

 

آدمهای خوب

روزها اکثرا برای من خیلی خوب می گذره٬ پر از تجربیات خوب و احساس رضایت. اما بعضی روزها هم از بقیه روزها سخت ترند و اکثرا٬ عوامل بیرونی این روزها رو برای من سخت می کنن. . . چند هفته پیش می خواستم راجع به آدمهای خوب بنویسم که نشد. اینکه چقدر خوب بودن ساده است ولی در عین حال چقدر آدمهای خوب کمند یا کم شدن و اینکه مهمترین قدم در راه خوب بودن٬ بد نبودنه! به همین سادگی.

بعضی از آدمها از بعضی جهات خیلی رشد می کنن و واقعا کم نظیر می شن ولی ابعاد دیگه شخصیتشون رشد نمی کنه. مثل آدم فداکار٬ مهربون و سخت کوشی که در عین حال پشت سر دیگران هم حرف می زنه٬ دروغ هم می گه و . . . چقدر خوب بود آدمها اول از همه سعی می کردن بد نباشن. . . یکی از عوامل بیرونی که گفتم بعضی روزهای منو سخت می کنه٬ مواجهه با این دسته آدمهاست. همیشه برای خودم آرزو می کنم که حتی یه لحظه هم جزو این دسته نباشم.

.......ولی.....بقیه روزها خوبه٬ پراز فعالیت٬ بعضی شبها تا ۳ صبح بیدارم. اصولا گرایشم به شب زنده داری از سحر خیزی بیشتره و این هم یکی از خصلتهای بدمه٬ دوران دانشگاه هم ترجیح می دادم شبها درس بخونم تا صبح زود بیدار شم. این نکته نیز در دست اصلاح است...

I'm a new soul

 

 

I'm a new soul I can do this strange world hoping I could learn a bit about how to give and take
But since I came here felt the joy and the fear finding myself making every possible mistake

la-la-la-la-la-la-la-la
I'm a young soul in this very strange world hoping I could learn a bit about what is true and faith. But why don't please trying to comunnicate finding just in love is not always easy to make
la-la-la-la-la-la-la-la
This is a happy end cause' you don't understand everything you have done wise everything so wrong

this is a happy end come and give me your hand I'll take your far away
[Refrain]
I'm a new soul I can do this strange world hoping I could learn a bit about how to give and take but since I came here fellt the joy and the fear finding myself making every possible mistake

la-la-la-la-la-la-la-la


la-la-la-la-la-la-la-la-la-la

( yael naim)

کلیپشو از اینجا ببینید

   1      2    >>