یه بهار دیگه داره میاد٬ با هوای نه سرد و نه گرمش و این بهترین نوع هواییه که دوست دارم. هوایی که کاملا روشنه بدون اینکه آفتاب گرمی داشته باشه. وقتی نفس می کشی ریه هات کاملا خنک میشن. امسال که بهارش خیلی خوب بود و همه سال هم همینطور عالی ادامه پیدا کرد. توی سررسیدم٬ روزای اول فروردین نوشتم: سالی که نکوست از بهارش پیداست و واقعا هم حدسم درست بود و چه سال نکویی بود.
چیزهایی هست که نمی خوام هرگز فراموش کنم و بهایی که برای فهمیدن اونها پرداختم برابر با یکسال از عمرم بود٬ یعنی سال ۸۶:
سال ۸۶ ٬ یکی از مهمترین سالهای زندگی من بود. سالی پر از تغییرات. داشتم با خودم فکر می کردم که چه چیزایی یاد گرفتم که الان دارم ازشون استفاده می کنم٬ نه فقط صرفا فهمیدم و از کنارشون گذشتم. . . اصلی ترین مساله پذیرفتن خودم به عنوان روحی در حال تکامل و تجربه بود٬ که همین یه جمله کل زندگیه منو تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از باورهای منو عوض کرد. البته این عوض شدن هم متفاوت بود(رشد بدون تغییر بی معناست٬ پس همیشه تغییر وجود داره). این تغییر مثل غلط بودن باورهای قبلی و جایگزین شدن باورهای جدید نبود٬ بلکه یافتن مجموعه ای بود که باورهای قبلی من زیر مجموعه اون مجموعه بزرگتر بودن و البته اون مجموعه هم زیر مجموعه٬ مجموعه ای مطمئنا بزرگتره و همینطور تا بی نهایت و هر بار روح موفق بشه از حصاری رد بشه با دنیای تازه ای آشنا میشه که بسیار وسیع تر از دنیای قبلیشه و تنها راه این صعود یا عبور٬ آموختنه که تجربه هم تنها راه آموختنه. . . و زیباترین جریان٬ جریان همیشه جاری عشقه. عشقی که از سمت بالا به طرف پائین و همینطور برعکس جاریه و همین عشق باعث حرکت روح میشه . . .
------------------------------------------------------------------------------------------------
چرا کسانیکه از همه بیشتر دوست داریم را از همه بیشتر آزار می دهیم؟
ادامه مطلب ...




